این روزها همه جا بحث انتخابات و رأی دادن یا ندادن داغ است و هر کسی سعی میکند نظر خود را از تحریم و زیر سؤال بردن آزادی و دموکراتیک بودن انتخابات در ایران گرفته تا انتخاب فردی مثل احمدینژاد و سینه چاک کردن برای "نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران" به نوعی توجیه کند و پایان اکثر این بحثها خصوصاً بحثهای غیررسمی و عوامانه از چند حالت خارج نیست: یا دو طرف نتیجه میگیرند که چه ما رأی بدهیم، چه ندهیم رئیسجمهور آینده از قبل تعیین شده؛ یا اینکه در این میدان حال انتخابات باشد یا انتصاب، هر کس پیروز شود چندان تفاوتی در حال و اوضاع مردم و مملکت ایجاد نخواهد شد؛ یا دو طرف پیش خود حکم به حماقت یا کمسوادی و ناآگاهی سیاسی طرف مقابل داده و خودشان را برای خودشان بر موضع مطلقاً حق مینشانند.
افرادی که بحث میکنند دیدگاههای مختلفی دارند ولی در آخر یا رأی میدهند یا نمیدهند که هر دو به نوعی انتخاب میکنند. من هم این روزها ذهنم درگیر انتخابی است که باید بکنم و تا امروز فقط به این نتیجه رسیدهام که رأی میدهم؛ حالا به موسوی یا کروبی، هنوز نمیدونم.
من فکر میکنم آن عده که رأی نمیدهند یا در کل نسبت به این گونه مسائل بیتفاوت هستند/شدهاند، یا نه، برای آنها سرنوشت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و بینالمللی کشور در چهار سال آینده مهم هست اما به علت نقدهای ریشهای و گستردهای که به اوضاع فعلی دارند رأی انتخابات را سالم نمیدانند و آن را تحریم میکنند.
اما به نظر من تحریم گزینهای سوخته است و به دلایل مختلفی تحریم در ایران جواب نمیدهد. من معتقدم دو نوع تحریم داریم: تحریم فعالانه و تحریم منفعلانه یعنی تحریم یا همراه با فعالیتهای اعتراضآمیز و تحولخواهانه برای علنی کردن این نقد و اعتراض و تحریم و درخواست مطالبات است یا بدون این فعالیتهاست و همراه با خانهنشینی و پنهانی غر زدن و دو دستی سر و کلاه خود را چسبیدن و... صورت میگیرد.
به نظر من تحریم منفعلانه یا تحریم انتخابات بدون فعالیتهای اعتراضآمیز برای علنی کردن نقدها و مخالفتها نتیجهاش در حد صفر است و چندان فرقی با همان بیتفاوتی و بیخیالی ندارد. حتی اگر در کنار این تحریم، فعالیتهای پنهانی و غیرعلنی، در حد خرد و زیرساختی و با هدف نتیجهگیری بعد از یک برنامهریزی درازمدت و تغییر و تحولات ناگهانی دنبال شود باز هم این گزینه در ایران چندان که باید مورد استقبال نیست و نتیجه مطلوبی در پی ندارد.
مشکلات مردم ما، از سطوح و قشرهای فرهنگی و اجتماعی مختلف مشکلاتی هستند که به زندگی روزمره و به ابتداییترین مسائل زندگی یک انسان قرن بیست و یکمی مربوط میشوند و این مشکلات با فرصتسوزیهایی که از زندگی، تحصیل، شغل، حق انتخاب و ... آنها میکند در کل، زمان حال آنها را گرفته و چشمانداز آیندهشان را هم سیاه کرده است.
با این مشکلات کمتر کسی است که صبر و حوصله برنامهریزیهایی وقتگیر برای اهدافی متعالی در درازمدت را داشته باشد؛ تازه آن هم برنامههایی که روند آنها غیرعلنی و پنهانی صورت میگیرند و با همان استراتژی زودپز و ترکیدن آن بعد از بالا بردن شعله، نتیجه ملموسی که در زمان حال ندارد هیچ، اوضاع زندگی آنها را هم در هر قدم بدتر میکند تا شاید روزی این زودپز بترکد.
من فکر میکنم حتی اگر تا مدتی هم به زور و خواهش و تمنا، گزینه تحریم این مردم را با خود همراه کند و مردم را به شوق یک تغییر بنیادی متحمل مشکلات متعدد نگه دارد، این مسئله تنها برای مدتی کوتاه دوام میآورد و چه بسا بعد از آن مدت کوتاه وضع آگاهی و دغدغه تغییر بین تودهها بدتر از قبل هم بشود.
چراکه ممکن است بعد از مدتی توده نسبت به هر گونه اقدامی، چه اصلاحی و چه انقلابی، بیتفاوت شود و از آنجا که دسترسی به وسایل آگاهیبخشی و اطلاعرسانی آسان نبوده یا کاملاً در انحصار قدرت قرار گرفته و آزادیها بدون مانعی جدی، سلب یا بسیار محدود شدهاند و توده بیتفاوت هم خودش بدنبال آگاهی و کسب حقوق خودش نمیرود، پس نتیجه هیچ؛
یا اینکه ممکن است این توده هم جزئی از موج داخل نظام شود و به پوپولیستیترین وعدهها و شعارها رأی دهد یا تنها بخاطر شعار "بر حسب وظیفه شرعی و ملی"، حتی شده برگه سفید در صندوق میاندازد، چندان هم برایش مهم نیست که چه کسی رأی میآورد چون نیازهایش در حداقلها تثبیت شده و ثابت ماندهاند و خودش که سعی نمیکند آگاهی خود را بالا ببرد، قدرت هم این آگاهی را برای او نمیسازد.
و اما تحریم فعالانه یا تحریم با فعالیت اعتراضآمیز و تحولخواهانه و آگاهیبخشی علنی که در ایران یا عملاً صورت نمیگیرد و فقط در حد شعار باقی میماند و وقت عمل و فعالیت، ترس و مصلحت مانع پذیرش هزینههای تلاش برای رسیدن به هدف میشود؛ یا اگر نمود عملی پیدا میکند از جانب گروههایی کوچک و پراکنده صورت میگیرد که هر کدام علاوه بر مقابله با نقد و مخالفت و کارشکنی قدرت، از سوی گروههای کوچک مخالف وضع موجود هم حمایت نمیشوند و هر گروه خودش به تنهایی اعتراض میکند، مقاومت میکند، محاکمه میشود و به زندان میرود و هزینه میدهد و هزینه پشت هزینه.
و توده هم همچنان بیتفاوت است چون نیازهایش را برایش در حداقلها تعریف کردهاند، با قدرتی انحصاری و سلطهای مطلق، آگاهیش را در سطح پایین نگه داشتهاند، نسبت به دغدغهها و ارزشهای این گروههای کوچک بیتفاوت شده یا اصولاً توان مقابله یا حداقل حمایت از موج مخالفتها را ندارد و هزینههای این اقدامات برایش بسیار سنگین و سخت است. یعنی حتی اگر امیدوار باشیم که مردم به حداقلی از آگاهی دست پیدا میکنند، باز هم کسی که امروز اعتصاب کند و سر کار خود حاضر نشود یا در اعتراضی خیابانی نسبت به وضع موجود شرکت کند، فردا از سر کار اخراج میشود و گرسنه میماند و سر ماه آواره خیابانها میشود، چطور میتواند هزینههای اقدامات انقلابی و یا برنامههای بلندمدت را تحمل کند! در ضمن هنوز چهره انقلاب و آثار و عواقب قبلی از جامعه پاک نشده و این حقیقت تاریخی که هیچ انقلابی، به ثمره مثبتی نرسیده برای همه ملموس است و جامعه نسبت به تغییرات بنیادی و ناگهانی خوشبین نیست.
در حال حاضر در ایران یک مسئله دیگر هم برای دلیل تحریم مطرح است و این خودداری از رأی دادن غیر از اینکه ممکن است از روی بیتفاوتی باشد یا احتمالاً در راستای برنامههای بلندمدت برای ایجاد تغییرات بنیادی و ناگهانی صورت گیرد، از سوی بسیاری از تحریمیهایی که در ضدیت با نظام هستند و انتقادات شدیدی به اوضاع فعلی دارند به این علت دنبال میشود که از رأیشان به عنوان مهر تأیید و مشروعیتبخشی به اوضاع فعلی سوءتعبیر یا سوءاستفاده نشود.
اما من معتقدم کسانیکه تکتک آراء را تأییدی بر مشروعیت نظام میخوانند چند میلیون رأی کمتر را به هیچ عنوان، دلیلی برای زیر سؤال رفتن مشروعیت ندانسته و به این گونه تعبیر و تفسیر نمیکنند. در واقع همانطور که قبلاً هم ثابت شده، میزان رأی یک منتخب نه جای پای او را محکم میکند نه میتواند موقعیت او را متزلزل کند.
این است که من در حال حاضر تحریم را گزینهای سوخته میدانم که دیگر امتحانش را پس داده و بینتیجه بودنش مشخص شده است و معتقدم رأی ندادن یعنی از دست دادن یک فرصت برای کنار زدن کسی که با من در ضدیت تمام است.
در واقع من هم مانند بسیاری دیگر، رأی میدهم تا کسی که دلم نمیخواهد به قدرت نرسد نه اینکه کسی که دلم میخواهد و ایدهآل من است (اگر در بین کاندیداها میبود) در صدر قرار بگیرد. من رأی میدهم نه چون میخواهم دولت ایدهآلم روی کار بیاید بلکه بیشتر به این دلیل که اوضاع فعلی را نمیخواهم و تنها راه مسالمتآمیز فعلی که هم زود-بازده است و هم نتیجهاش واضح و آشکار، همین انتخاب یک فرد است که با دیدگاه و ایدهآلهای من بیشترین همسویی را دارد. من رأی خود را به تلاشی برای مخالفت با آنچه که جریان دارد تعبیر میکنم. همین!