
روزهاي پر از پستي و بي هيچ بلندي؛
روزهاي پر از سياهي و بي هيچ سپيدي؛
كه روزهاي من پر از شب اند.
به جا پناه برم از اين شب !؟
به كجا روم كه اينجا
ذره هاي هوا هم
چون گرگهايي
به پاره هاي وجودم حمله مي برند.
به كجا پناه برم از اين هوا؟!
كه اين هواست
و بي آن
من چون مرده اي
ميان كفتارها!!!
"مرجان نمازي"
+ مریم حسین خواه روزنامه نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا بازداشت شد
چه خام اندیشند...!
تو ای اندیشه ات زخمی بر پیکر بیداد
تو ای دستت نوازنده ساز آزادی و برابری
تو ای قدمت کوبندهء دامان تبعیض و ظلم
تو را پاس میداریم.
و به حرمت فریادهای بی صدایمان، سوگند!
که اندیشه ات را آزاد و بیدار و پایدار دنباله رو ایم.
و به تکریم مشتهای گره کرده مان
--که حتی سنگین ترین ضربه ها به زیرش نتوانند کشید
و پولادی ترین زنجیرها و بند ها نیز فریادش را تاب نخواهند آورد--
اسمت را ، راهت را ، اندیشه ات را و فریادت را
حک کرده ایم بر دیوار دل و اندیشه مان
دلی و اندیشه ای که هرگز در بندش نتوانند کرد.
چه خام اندیشند!
کجا توانند اندیشه ات را در پس دیوارهای سیاه بلند
در بند کنند!؟
و با میخهای فولادی واژه هایی همه ناحق
به صلیب کشند!؟
کجا توانند دل دریائیت را
طوفانی کنند !؟
تا کشتی اندیشه ات در آن غرقه ای گردد
و آرمان شهرمان
--که حتی تصورش لرزه بر اندام بند بانانت می افکند
و خواب از چشمان میزان دارانت می رباید--
در پشت دشتی از خون و بند
به دست فراموشی سپرده شود!
چه خام اندیشند!
ای بیدار دل،
ای آزاد اندیش،
بدان که تا پایان این مسیر بودن و شدن
پاس می داریمت
و همراه و هم فریادت خواهیم ماند...
مرجان نمازی
برای مریم عزیز و مریم های آزاد اندیش و بیدار دل!
از ترس خشم و غضب خداوندگار
در عقوبت آن ناكرده خطا
بند بند وجودم مي لرزد.
كيست آنكه در عمق چاه وجودم
نجوا كنان به دور خود مي گردد
و زمزمه اش چون فريادي آتش گون
اين وجود نا توانم را مي سوزاند!
مي گويد:
"اي كه خوش نشسته اي به ساحل آرام خيال!
بمان در انتظار، در انتظار طوفان.
طوفان نزديك است.
طوفان خشم و قهر
طوفاني از غضب.
كه تو را مي برد به آن نا كجا آباد
كه ديگر نيابي آن قرار اين ساحل آرام.
بمان به انتظار.
بمان!"
فرياد مي زنم:
"اين نجوا از آن كيست؟
گناه اين وجود رميده روح چيست؟
اين حكم و آن عدل از آن كيست؟
مرا ديگر تاب و توان قهر نيست.
آخر جوابگوي اين روح پرسشگر من كيست؟
كيست؟
كيست؟!"
هنوز هم لرزان و پر سؤال
نشسته ام به ساحل آرام انتظار.
همدمم نيست چيزي جز آن نجوا
كه:" بمان در انتظار طوفان
بمان در انتظار
انتظار
انتظار..."
مرجان نمازي
۱۳۸۴/۷/۴