دنیای بدون امتحان چقدر خوبه. بالاخره امتحان و یه سری کارهای عقبافتاده تموم شد. پس با کمی تأخیر مینویسم که ...
1. نمیدونم ازاینکه بازی تیم فوتبال زنان استقلال با تیم نوجوانان پسر این باشگاه یکی از خبرسازترین اتفاقات ورزش کشور توی هفته گذشته بود خوشحال باشم یا ناراحت!
از یک طرف ناراحتم از اینکه همبازی شدن رنان ورزشکارمون با مردان آینده اونقدر عجیب و تابو بود که تمام مسئولان ورزش کشور و خبرنگارها رو به تکاپو انداخت و تیتر خیلی از خبرگزاریهای داخلی و خارجی شد. اونهم نه وجه مثبت و خوب قضیه که بحث برخورد و تنبیه و توبیخ عملان ماجرا! و از همه بیشتر این ناراحتم میکنه که باز هم مثل همیشه این زنان بودند که بیشترین هزینه را دادند و تیمشون کاملاً منحل شد.
اما از این بابت که حتی شده برای چند روز بیشترین توجهِ ورزشینویسها و مسئولان ورزش کشور روی این زنهای ورزشکار فوکوس شد خوشحالم. کاش اینهمه جدیت و رقابت برای گرفتن آخرین اخبار و انعکاسش، کمی هم در روزهای معمولی و غیرجنجالی، برای تلاشها و تمرینهای زنان ورزشکار، مشکلات و محدودیتهاشون و موفقیتهایی که کسب میکنند خرج میشد.
این اتفاق مهمی بود چون به نظر من یک تلنگر بود به تابوی همبازی شدن زنها و مردهای ورزشکار توی ایران. و برخورد شدید بااین مسئله نشان داد که کجای کاریم و هنوز چقدر دُگم و نسبت به خیلی چیزها متعصبیم.
2. این چند وقت چند تا خبر خوب در مورد فعالان زنان زیاد داشتیم که حتماً از خستگی بچهها از اینهمه تلاش مداوم و البته تلخیهای همیشگی اتفاقات و برخوردهای زشت، کم کرده. تغییری که در قانون ارث زنان به نفع زنان صورت گرفت و بردن جایزه بینالمللی سیمون دوبووار توسط کمپین یک میلیون امضا رو باید به بچهها تبریک گفت. تبریک و به امید قدمهای بزرگتر و موفقیتهای بیشتر.
3. باراک اوباما رئیسجمهور شده و من از این بابت خوشحالم. چون به نظر من این اتفاق چند تا مسئله رو روشن کرد. اولیش اینکه سالها تلاش و مبارزه پرهزینه سیاهپوستان پیروز شد. دومیش اینکه این اتفاق نشان داد که امریکا واقعاً یکی از آزادترین و دموکراتترین کشورهای دنیاست. این کشور میلیونها انسان از فرهنگها، نژادها، رنگها و فرقههای مختلف رو توی خودش جا داده اما کمترین سرکوب و مخالفتها رو با اقلیتها داره و امروز کسی رو رئیس دولتش کرده که چند دهه پیش پدرانش بیشترین هزینهها را برای داشتن ابتداییترین حقوق متحمل میشدند. و سومیش اینکه مردم امریکا کسی رو انتخاب کردند که شعارهای اصلاحطلبانه را وسیله مبارزه انتخاباتیاش کرده بود و این یعنی اونها هم خواستار اصلاح سیاستهای سردمداراشون هستند. به عملی شدن یا نشدن این شعارها کاری ندارم که انگار رسم اکثر قریب به اتفاق منتخبهاست. اما حداقل این مسئله میتونه روزنه امیدی باشه برای آیندهای با جنگ و خصومت کمتر.
4. در مورد اتفاقاتی که طی ماه گذشته توی غزه افتاد دوست داشتم بنویسم اما نه در مورد مسائل کلیشهای و تکراریِ کشته و بیخانمان شدن هزاران کودک و غیرنظامی بیگناه که البته خیلی هم مسائل مهمیاند.
اما به نظر من این اتفاقات تازه و بیسابقه یا حتی کمسابقه نیستند. نقض حقوق بشر، جنگ و خونریزی، بازیهای سیاسی برای قدرت و پول و سرکوب و سلطه، قربانیشدن بیگناهان و بیپناهی انسان چیزهایی هستند که هر روز میبینیم و میشنویم. اما انگار وقتی بهش توجه میکنیم که فجیعترین حالت رو به خودش میگیره. وقتی مسائل رو با دقت نگاه میکنیم و به تکاپو میافتیم که کاری بکنیم که دیگه کاملاً از قدرت و توان اکثرمون خارج شده و این ناتوانیمون رو با وسیعترین تبلیغات به رخمون میکشند.
من از برخوردی که با تجمع کمپین مادران صلح برای دفاع از کودکان و مادران غزه شد به همون اندازه ناراحت شدم که از دیدن تصاویر استیصال و به خاک و خون کشیده شدن مردم غزه و اینکه تنها راه برونرفت از این وضع، مقابله به مثل حماس و افزایش کشتار و خونریزیه.
انحصاری شدن حق و حقطلبی، سرکوب و زور و سلطه، همه جا یک رنگه و همیشه دردآور و غیرانسانی. انسانیت نه فقط در غزه که توی همین ایران ما هم مرده، یعنی کشتنش، به عزای اون باید گریست!